سال نو مبارک
نوروز 90 مبارک
امسال هانا به عمو نوروز گفته عیدی خونه مزرعه ای می خواد و اسباب بازی. اونم براش اورده. بعد رفته مسافرت شیراز که کلی بهش خوش گذشته و می خواسته بر نگرده .آخر تعطیلات تا سیزده به در رفته امان آباد، مزرعه که تراکتورسواری کرده و با سگها بدون هیچ ترسی بازی کرده و دویده و…. حسابی خوش گذشته اخرشم نمی خواسته برگرده
از 15 فروردین هم هانا شروع کرده آروم آروم به مهد کودک رفتن تا حسابی عادت کنه و خودش بره
محاکمه
خیلی وقته سایت هانا بانو دست نخورده. پدر حامد خیلی تنبل شده.
-آخه بابا حامد حداقل یه عکس از سفر شمال ،تولد 2 سالگی ، تولد دامون خان،چهار شنبه سوری ، نوروز … بالاخره حداقل یه چیزی می ذاشتی دیگه!فکر نمی کنی 6 ماه یه کم از یه کم بیشتر باشه.
- اووووووم …. چی بگم. یادمم نمی یاد اون موقع چی کار داشتم.
- بالاخره هر چی هم که کار داشتی میتونستی اون لابه لا چهار تا یه ربع گیر بیاری که.
- بله حق با شماست دختر گلم. دفاعی ندارم. اشد مجازات رو هم قبول دارم.
- خوب حالا خوبه مامان پانی دفترش به روز بوده و همه چی رو برام نوشته .
- این از مجازات من کم می کنه ؟
- شاید.
.
.
.
کی میدونه که هانا بانو بعدش چی کار میکنه. دلخوره؟ یا اینکه …
تولد عید شما مبارک!
اونایی که برنامه کلاه قرمزی را دیده باشند، با این جورتبریک گفتن آشنا هستند ولی بی تردید این جور تبریک بهترین عنوان برای پستی هست که از تولد هانا بانو تا الان، نوشته نشده بود . خلاصه این که تولد هانا بانو و عید شما و همه یک جا مبارک.
جشن تولد هانا بانو که یک روز برای بزرگتر ها ویک روز برای کوچک ترها برگزار شد، خوش گذشت.(به ما که خوش گذشت، مهمانها هم به ما گفتند خوش گذشت. راست و دروغش را باید دوباره از خودشان پرسید.)
آذین بندی درو دیوار به بوسیله تعداد متنابهی زنگوله و فانوس کاغذی و بادکنک و بدون استفاده از هرگونه چسب و به صورت کاملا طبیعی نصب و راه اندازی گردید. در روز اول تعدادی از مهمانان که زیادی حرف گوش کن بوده و راس ساعت 5 در محل حضور به هم رسانیده بودن شانس مشاهده و ملاحظه بخشی از اجرای تزئینات را به صورت زنده داشتند. این برنامه با ترکش چند بادکنک در حال باد شدن از هیجان خاصی برخوردار بود! ناگفته نماند که تمام کاغذ کشی ها و فانوس ها و حتی تعدادی از بادکنک ها یاد گار دوران کودکی مامان پانی بود که به همت موسسه حفظ و نشر میراث خانوادگی یا به اختصار همان مامان شهلا در اختیار برگزارکنندگان جشن قرار گرفت!
در روز نخستین جشن تولد،هانا بانو به اصرار و ابرام مهمانان که یکپارچه در حال تشویق بودند کلی در سبک مخصوص به خودشان (نشستنکی ) حرکات موزون فرمودند. روز دوم هانا یک کمی جدی بود که آخرش نفهمیدیم چرا؟! موقع بریدن کیک روز دوم آرینا خانوم، دوست عزیز هانا بانو،قبل از بریدن کیک طاقت نیاورد و با انگشت گوشه کیک را یواشکی افتتاح کرد . پسر عمو سهند هم که نگران شده بود مبادا سرش بی کلاه بماند و می خواست مبادی آداب هم باشد یک قاشق پیدا کرد و شروع کرد به در آوردن چش و چال کیک بی نوا!قیافه هانا بانو هم در این موقع مطابق عکس پیوست بود.خلاصه این که خوش گذشت.
عید هم که با همه قشنگی و تازگی آمد و مامان پانی طبق معمول سفره هفت سین قشنگی چید . این سفره هفت سین در داشتن شمع با کیک تولد مشترک بود وشاید برای همین بود که وقتی به هانا می گفتیم “عیدت مبارک” می گفت:”فوت، فوت”. راستی ناگفته نماند که هانا علاوه بر تکاندن خانه در مراسم خانه تکانی هم نقش پر رنگی داشت . گرد گیری وتی کشیدن زمین امسال با هانا بود.
عید برای همه ما فرصت خوبی بود برای کنار هم بودنو علاوه بر بازدید کردن برای بازی کردن، پارک رفتن و البته خوابیدن. خلاصه این که عید هم خوش گذشت.
راستی امروز که بیست وسوم فروردین سال 88 بود هانا جواب یک سئوال دیگه رو یاد گرفت:
- اسم شما چیه؟
- هانا.
هانا بانوی ما نه ماهه شد
هانا بانوی ما نه ماهه شد. حالا دوتا دندون کوچولو داره ، روروئک سواری می کنه ، دس دسی ،سر سری ، دالی موشک بازی می کنه و تازگی بای بای کردن مقدماتی رو پیش مامان پانی گذرونده. هنوز حاضر نشده موقعیت نشستنکی رو کنار بگذاره (مبادا که پا هاش بسابه ) ، و همون جور نشسته دور درجا می زنه و اگه لازم بشه مسافتی حدود چند ده سانتیمتر رو به دنبال یک عروسک می ره! دس دسی کردنش از این بابت که میدونه موقع خوندن شعر یا موسیقی باید دست بزنه خیلی جالبه . هفته پیش تولد خاله پریسا چنان حرکات موزون خاله جانشو مورد تشویق قرار داد که نگو ونپرس.
خوب این هم از احوالات هانا بانوی عزیز ما. از آنجا که مدتی است سایت هانا بانوبه روز یا همون آپدیت نشده بود و عکس های بانوی ما به رویت هواداران نرسیده بود اعتراضات و حتی تهدیداتی از سراسر دنیا ارسال شده بود که بانوشتن این پست خیالمان راحت شد. عمو محسن هم که گرافیک سایت را خوشگل کاری کرده و حسابی همه چیز رو به راه است .
خوب ، هانا بانو دیگه اونقدر بزرگ شده که خودش رو امشب شریک ساندویچ کالباس پدر حامد کرد! تازه شراکتش کاملاً عادلانه بود ، یک گاز پدر حامد ، شونزده تا گاز هانا بانو!(البته گاز هانا بانویی یا همون لیس، و بماند که پدر حامد خیلی کلکه و فقط نون گوشه ساندویچ رو به هانا بانو داد و به جای نوشابه ،آب جوشیده!)
اونقدر بزرگ شده که در کلیه بحث ها و مناظره ها شرکت می کنه .موقع صحبت کردن دوتا بزرگتر کاملا مودبانه اول گوش میده ( اندکی ) بعد کمی های و هوی و اوهوی می کنه و اگه هنوز روی صحبت به سمت ایشون نباشه با چند سرفه شیر فهم می کنه که بنده برگه چقندر نیستم و یالا با من صحبت کنید.
خلاصه دخملکه بازیگوش ما حسابی بزرگ شده . یه چیزی بزرگتر از شش ما ه ونیم.






